محمد امینمحمد امین، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره
ساراسارا، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

عشق مامان و بابا

      

http://zibasaz.niniweblog.com/

 

زندگی قصه و حرفیست که شیرینی آن خنده توست

تلخی اش گریه ی تو

کاش پر باشد، لجظه هایم همه از خنده تو...

  فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

                

خدا را هزارن بار شکر میگویم که دامنم، از وجود گلی زیبا سبز است و خداوند من را لایق نام مادر دانسته

پسرم با امدن تو مادر بودن را فهمیدم ...

بهشت را نمیخواهم، که حس مادرانه خود بهشت بی انتهایی ست ...

نازنینم دست در دستانم بگذار ... و از هیاهوی این دنیا نترس که من ٬ مادرت٬

تا نفس دارم کنارت هستم

و خدایی بالای سر ماست که همیشه مراقب و ناظر است

بدون عنوان

تقدیم به فرزندم🕊 زود بزرگ نشو مادر کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را؛ زود بزرگ نشو فرزندم قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام؛ آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم؛ هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد. حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، یک قدم ، دو قدم ، ولی زود بزرگ نشو مادر؛ آرام آرام پیش برو گلم آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت آن سوی سن و سال خبری نیست کودکی کن ، از ته دل بخند به اداه...
3 آبان 1396

تازه وارد

محمد امین نازم و خواهر کوچولوش سارا جان دوم اردیبهشت امسال(سال96)با دنیا اومدن سارا روزمرگی هامون تغییرکرد. شیرین شد ولی یخورده اوایل سخت گذشت. سارای نازم تا چهارماهگی درد شکم و به قول امروزی ها کولیک داشت که هممون به خاطرش ناراحت میشدیم.چه شبهایی که به خاطرش بیدار موندیم.رفته رفته بهتر شدو خداروشکر الان که شش ماهه شده دیگه از گریه های سرشبش خبری نیس. دخترم بلایی واسه خودش با همین نیم وجبش دل میبره. ولی به خاطر داداشش مراعات میکنیم و زیاد نمیتونیم بچلونیمش. انصافا پسرمم اقایی میکنه و زیاد سخت نمیگیره ولی درهرصورت تاثیراتی روش داره،هر چن به زبون نمیاره ولی تو رفتار بگی نگی مشخص میکنه.اوایل که خیلی بهش سخت گذشت.اگه با آنا اینا بی...
24 مهر 1396

بی مقدمه پس از یه مدت طولانی!

سلام به پسر گل و گلابم الان که دارم پستهای قبلی رو میخونم میبینم باید لحن نوشتنم رو عوض کنم اخه هزار ماشاءالله مردی شدی واسه خودت.دیگه باید مردونه بنویسم برات یه مدت کلا نتونستم بنویسم وحالا نمیدونم از کجا شرو کنم.چی بگم.اما بزار از عید همین سال شرو کنم و اسباب کشیمون.   با عنایت خدا و زحمات بابا بهمن94 به خونه جدیدمون اسباب کشی کردیم و یه ماه هم به خاطر تزئینات خونه بابا جون ها مهمون بودیم.درسته یه خورده بهت سخت گذشت ولی تموم شد و کم کم اسبابمون چیده شد.عید خونه خودمون سال نو رو تحویل کردیم. 26فرودین عیدیمون از طرف اقا امام رضا رسید و راهی مشهد شدیم.اولین سفر هواییت بود و اوایل ترس داشتی و بغلم نشسته بودی.کمی بعد عادت کردی و ر...
6 تير 1395

بدون عنوان

سلام عزیز دل مامان حالت چطوره؟ خیلی وقته برات ننوشتم.علت برمیگرده به یه سال پیش که همه عکسات از کامپیوترمون پرید و دیگه حوصله ای برای نوشتن وبلاگت نداشتم درسته که بابا همه شو برگردوند اما چون خیلی فاصله افتاد دیگه ننوشتم. حالا امروز 5مهرماه صبح زود بیدار شدم و هوس کردم بنویسم. خوشگل مامان از تولد دوسالگیت 16 روز میگذره.تو این یه سال کلی چیزا یاد گرفتی.برا خودت آقایی شدی.شیرینی راه رفتنت  رو با حرف زدنت کاملتر کردی.الان دیگه شدی یه هم صحبت واسه مامانی.درسته بعضی کلمه ها رو کامل و درست نمیتونی بگی ولی در حد خودت پیشرفتت عالی هس.دایره لغاتت خیلی زیاد شده و مثل قبلنا دو سه کلمه نیس که برات بنویسم. تو این مدت خودتم تحرکت ...
5 مهر 1394

روزهای خوش محمد امین در13ماهگی

عزیز دل مامان یه سال از وورودت به زندگیِ دو نفره مون میگذره و این یه سال بقدری زود تموم شده که باورش برام غیر ممکنه.تو این یه سال هر روز یه کاری یاد گرفتی و ماروهم مشغول تماشات کردی خدارو هزار مرتبه شکر میکنم بخاطر همه لطفی که بهمون کرده و میدونم هر چقدرم شکر کنیم بازم کمه.بین همسنات میتونم بگم از همشون زرنگتری.زود حرکت کردی،زود دندون درآوردی،راه رفتی،والانم که میتونی کموبیش حرف بزنی و مفهومت رو برسونی. در ادامه کارها و کلماتی رو که تا این لحظه یاد گرفتی رو برات مینویسم: همه ی این کارا رو به لطف وقدرت خداست که میتونی انجام بدی.تازگیا یاد گرفتی هرموقع جانمازمو باز میکنم میای و سجده میکنی.معصومه یادت داده که هر موقه بگه خدایا شکرت دس...
27 مهر 1393

تولد آقا پسرم

تاج سرم ،خوشگل پسرم،فدای شیرین زبونیات،قربونه ناز کردنات سلام به روی ماهت عزیزم گلِ مامان این پست برا تولدته،تولدی که تصمیم نداشتیم جشنی گرفته بشه چون نمیخواستم هیچ کسی روبه زحمت بندازم.برا همینم هیچ تدارکی ندیده بودم و میخواستم سه تایی این روزو جشن بگیریم.عزیز دلم یه وقت فکر نکنی برام مهم نبودا نه.فقط و فقط نمیخواستم کسی رو مجبور کنم . تا اینکه بابایی گفتن که حداقل به مامان و بابا بزرگا بگیم آخه تولده اولین نوه شونه و اونا بیشتر از ما مشتاقن.این شد که روز 18 شهریور هول هولکی بردیم موهاتو کوتاه کردیم.آرایشگاهی که بردیمت مخصوص بچه هاس و محل بازی داره.قبل از شما هم یه اصلاح دیگه داشتن و شما قند عسل منتقل شدی به ...
29 شهريور 1393

روزمرگیهای قند عسلم در پایان یک سالگی

سلام به روی ماه گل پسرم (این مدل سلام دادنت بودقربونت بشم) تو این پست آماری از این دو ماه آخر یه سالگیت رو برات مینویسم.هزار ماشالا که پیشرفت زیادی کردی و تا تولدت هم تونستی راه بری و هم اینکه کلماتی رو یاد گرفتی و تقریبا میتونی با اشاره چیزی رو که میخوای بهمون بفهمونی برای دونستن بیشتر بدو تو ادامه: خب عسلکم اول بگم که مامان تنبلی شدم و خیلی کم میتونم بیام و وبت رو آپ کنم.حتی تو گرفتن عکس هم تنبل شدم.عکس گفتم یاد آتلیه افتادم آخه به مناسبت تولدت بردیمت آتلیه خدا شاهده کلی ازت عکس گرفتن ولی فقط تونستیم سه تاشو چاپ کنم از بس که ورجه وورجه میکردیو عکسات جالب درنمیومد.(این برا 13شهریور) خب بر...
16 شهريور 1393

تاتی تاتی پسری در11 ماهگی

عسل مامان سلام علیکم حال شما احوال شما پسر طلا طلا گفتم یاد موهای طلاییت افتادم که هرکی میبینه به شوخی میپرسه شماره رنگت چیه بگو تا ماهم بخریم ماهم عشوه کنان میگیم خدادادیه عزیز خدا خودش عنایت کرده عسلم ماه رمضان هم تموم شد و مامانی فقط 4 روز روتونست روزه باشه.ایشالا که ازهمه قبول باشه ازمنم همینطور.عیدفطر خونه حاجی باباها و دوتا خاله ها رفتیم وبعد از تبریکات عید برا نهاربرگشتیم خونمون.اواخر ماه رمضان یه روزکه خونه مامان جون مهمون بودیم(چهارشنبه 1مرداد) بعداز افطار سرِهمه رو گرمِ خودت کرده بودی و داشتی تمرین سرپا وایستادن میکردی.انقد وایستادی و انقد افتادی که نگو  از اون به بعد تونستی یواش یواش بلند بشی ...
22 مرداد 1393